رأی وحدت رویه شماره ۶۲۲ دیوان عالی کشور در خصوص نقض آرا از جهت اشتباه رأی صادره موضوع بند «۲» ماده (۱۸) قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب
رأی/نظر مصوب ۱۳۷۶/۱۱/۲۱
رأی وحدترویه شماره ۶۲۲ ()- ۲۱/۱۱/۱۳۷۶
نقض آرا از جهت اشتباه رأی صادره موضوع بند «۲» ماده (۱۸) قانون تشکیل
دادگاههای عمومی و انقلاب
احتراماً به استحضار میرساند آقای قائممقام رییس کل دادگستری استان تهران طی نامه شماره۱۹۲۷۹/۱۹ مورخ ۱۸/۶/۱۳۷۶ با ارسال تصویر دادنامههای صادره از شعب ششم و بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران اعلام داشته است راجع به استنباط از بند۲ ماده۱۸ قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب در مورد ضرورت تذکر به قاضی صادر کننده رأی و تنبه او آراء معارض صادر شده که اقتضاء دارد در اجرای ماده (۳) اضافه شده به قانون آییندادرسی کیفری مصوب ۱۳۳۷ موضوع در هیأت عمومی دیوانعالی کشور مطرح و رسیدگی شود پروندههای مربوط و آراء شعب مزبور اجمالاً به این شرح است:
۱ـ به حکایت پرونده کلاسه ۷۶/۲۰/۹۲ شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران در تاریخ ۱۹/۶/۷۵ آقای هادی احمدی تبعه افغانستان براثر شکایت آقای عبدالناصر اشرفی به ارائه چک مسافرتی جعلی مورد تعقیب کیفری واقع و پرونده اتهامی وی به شعبه سیزدهم دادگاه عمومی تهران ارجاع گردیده است دادگاه پس از تفهیم اتهام ارتکاب جعل چک و استفاده از چک مسافرتی مجعول و ورود و اقامت غیرمجاز در ایران به متهم نامبرده و استماع مدافعاتش به موجب دادنامه شماره ۱۰۹۹ـ۴/۹/۷۵ به استناد ماده یک از قانون تشدید مجازات مرتکبین ارتشاء و اختلاس و کلاهبرداری، مشارالیه را به ارتکاب کلاهبرداری به طریق استفاده از چک مسافرتی جعلی بانک ملت و تحصیل جنس و اخذ مابقی وجه چک به صورت نقد از شاکی و همچنین جعل سه فقره چکهای دیگر به تحمل شش ماه حبس تعزیری و ردّ مبلغ پانصد هزار ریال به شاکی و پرداخت مبلغ پانصدهزار ریال جزای نقدی معادل مال مورد کلاهبرداری محکوم نموده است و درخصوص ورود و اقامت غیرمجاز و ارتکاب جعل چک مسافرتی بانک ملت به همان مجازات فوق اکتفا شده و نیز حکم به طرد متهم پس از اجرای دادنامه صادره اعلام گردیده است. متهم و شاکی به حکم صادره اعتراضی نداشته و تسلیم شدهاند لکن آقای دادرس اجرای احکام در تاریخ ۲۷/۱۲/۷۵ رأی دادگاه را از لحاظ انطباق مورد اتهام با کلاهبرداری صحیح ندانسته، پرونده را به دادگاه صادرکننده رأی ارسال و ضمن تذکر به قاضی صادر کننده رأی اشعار داشته طبق تبصره یک ماده یک قانون تشدید مجازات مرتکبین اختلاس و ارتشاء و کلاهبرداری دادگاه نمیتوانسته با وصف وجود کیفیات مخففه کمتر از یک سال حبس تعیین نماید و مطابق ماده (۴۷) قانون مجازات باید برای هر یک از جرائم متهم مجازات علیحده تعیین نماید. قاضی صادر کننده رأی این تذکر را نپذیرفته و متنبه نگردیده و با ابقا در عقیده خود دستور ارسال پرونده را به دادگاه تجدیدنظراستان صادر کرده است. شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موضوع رسیدگی و به موجب دادنامه شماره ۱۲۰ مورخ ۹/۲/ ۷۶ اعتراضات آقای دادرس اجرای احکام را موجه تشخیص و ضمن نقض رأی بدوی متهم را از لحاظ ارتکاب جعل تبرئه نموده لیکن از جهت استفاده از چک مجعول مستنداً به بند ۵ ماده (۵۲۵) قانون مجازات اسلامی با رعایت ماده (۲۲) همان قانون به تحمل شش ماه حبس و پرداخت پانصدهزار ریال وجه به شاکی و از حیث ورود غیرمجاز نیز به پرداخت پانصد هزار ریال جزای نقدی محکوم نموده است.
۲ـ به حکایت پرونده کلاسه ۷۴/۱۱۴۸ شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان تهران حسب شکایت آقای اسماعیل مرادی آقای ابراهیم صیادی به اتهام ارتکاب سرقت و آقایان عبدالستار اجاق نجات و محمود شیخی دوحی به معاونت در ارتکاب سرقت مورد تعقیب کیفری قرار گرفته پرونده اتهامی نامبردگان به شعبه ۶۴ دادگاه عمومی تهران ارجاع و پس از رسیدگی به موجب دادنامه شماره ۷۳۳ مورخ ۱۱/۱۰/۱۳۷۴ متهم ردیف اول به پرداخت دویست هزار ریال و متهمان دیگر هریک به پرداخت یکصدهزار ریال جزای نقدی به استناد ماده (۲۰۳) قانون تعزیرات با توجه به رضایت شاکی خصوصی محکوم شدهاند متهمین به حکم صادره تسلیم گردیده و اعتراضی نداشتهاند آقای معاون مجتمع قضایی رسالت پرونده را در تاریخ ۱۱/۱۰/۷۴ به دادگاه صادرکننده حکم عودت داده است و اعلام نموده چون رعایت تشریفات قانون آییندادرسی کیفری نشده به نظر میرسد که حکم صادره مبتنی بر اشتباه است و تقاضا کرده است تا متهمین را با قرار تأمین مقتضی آزاد یا بازداشت نموده سپس در اجرای بند «۲» ماده (۱۸) قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب به لحاظ آنکه دادگاه بدون استماع آخرین دفاع متهمین حکم صادر کرده است پرونده را به مرجع نقض ارسال دارند. دادرس دادگاه پس از وصول پرونده و انجام موارد خواسته شده ضمن اظهار نظر براینکه (عیب و ایرادی از ناحیه این شعبه ملحوظ نیست.) پرونده را به دادگاههای تجدیدنظر استان تهران ارسال داشته پرونده به شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان تهران ارجاع و به موجب دادنامه ۱۲۸۸ـ۷/۱۱/۷۴ چنین رأی داده است:(درخصوص تجدیدنظرخواهی معاون مجتمع قضایی رسالت نسبت به دادنامه شماره ۷۳۳ مورخ ۱۱/۱۰/۱۳۷۴ صادره از شعبه ۶۴ دادگاه عمومی تهران که در اجرای مقررات بند «۲» ماده (۱۸) قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب به این شعبه ارسال گردیده. دادگاه با توجه به اینکه بند «۲» ماده مارالذکر ناظر به مواردی است که قاضی صادر کننده رأی متنبه گردد و نظر به اینکه در مانحن فیه آقای قاضی صادرکننده رأی اعتقادی به اشتباه خود ندارد و با التفات به اینکه در اجرای مقررات بند «۲» ماده (۲۶) قانون مذکور نیز حق تجدیدنظرخواهی برای رؤسا و معاونین مجتمعهای قضایی پیشبینی نشده علیهذا اصولا پرونده قابل طرح در دادگاه تجدیدنظر نیست و لذا مقرر میدارد از آمار کسر گردد و عیناً به مرجع مربوطه اعاده گردد.)
نظریه: بنابرآنچه ذکر شد آراء شعب ششم و بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران از آن جهت با یکدیگر متعارض و متهافت میباشند که شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان تهران اعمال بند «۲» ماده (۱۸) قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب را ناظر به موردی میداند که قاضی صادر کننده رأی با تذکر قاضی دیگر بر اشتباه رأی صادره آنرا بپذیرد و متنبه گردد در صورتی که شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران عدم اعلام تنبّه قاضی صادرکننده رأی را مانع رسیدگی مرجع نقض ندانسته و برخلاف نظر شعبه ششم دادگاه تجدیدنظر استان تهران به موضوع اشتباه اعلام شده از طرف دادرس اجرای احکام رسیدگی نموده و حکم صادر کرده است. بنابه مراتب مذکوره با تعارض آراء مزبور با یکدیگر رسیدگی هیأت عمومی دیوانعالی کشور را برای ایجاد وحدت رویه ایجاب مینماید و تقاضا دارد دستور فرمایید موضوع در هیأت عمومی محترم مطرح گردد.
معاون اول دادستان کل کشورـ حسن فاخری
به تاریخ روز سه شنبه: ۲۱/۱۱/۱۳۷۶ جلسه وحدت رویه قضایی هیأت عمومی دیوانعالی کشور به ریاست رییس دیوانعالی کشور و با حضور نماینده دادستان محترم کل کشور و جنابان آقایان رؤسا و مستشاران شعب حقوقی و کیفری دیوانعالی کشور تشکیل گردید.
پس از طرح موضوع و قرائت گزارش و بررسی اوراق پرونده واستماع عقیده نماینده دادستان محترم کل کشور مبنی بر: «نظر به اینکه از بند «۲» ماده (۱۸) قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب استنباط میشود چنانچه قاضی دیگری غیر از قاضی صادرکننده حکم، رأی صادره را واجد اشکال تشخیص دهد با اعلام وقوع اشتباه در حکم از ناحیه وی، دیگر نیازی به تذکربه قاضی صادرکننده حکم و اعلام و اظهار تنبه از طرف او نیست و مرجع تجدید نظر تکلیف دارد پس از اعلام وقوع اشتباه به موضوع رسیدگی و رأی مقتضی صادر نماید، در پروندههای مطروحه گرچه وقوع اشتباه به قاضی صادرکننده رأی تذکر داده شده لکن شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران بدون توجه به اعلام عدم تنبّه قاضی صادر کننده رأی مبادرت به رسیدگی و انشاء رأی نموده که این امر حکایت از عدم ضرورت تذکر به قاضی صادرکننده رأی دارد بنابراین رأی شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران صحیح و منطبق با موازین قانونی تشخیص و معتقد به تأیید آن میباشم.» مشاوره نموده و اکثریت قریب به اتفاق بدین شرح رأی دادهاند:
رأی وحدت رویه هیأت عمومی دیوانعالی کشور
مقررات ماده (۱۸) قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب () مصوب سال ۷۳ تضمینی است در جهت تأمین صحت آراء محاکم و عاری بودن احکام از اشتباه و مستفاد از بند «۲» ماده (۱۸) قانون مزبور به قرینه جمله شرطیه مندرج در قسمت اخیر آن این است که اشتباه در رأی صادره آن چنان واضح و بیّن باشد که چنانچه به قاضی صادر کننده رأی تذکر داده شود موجب تنبّه وی گردد لیکن حتمیت لزوم تذکر به قاضی صادرکننده رأی و حصول تنبّه او از آن استنباط نمیشود همین قدر که قاضی دیگری که شأناً و قانوناً در مقامی است که میتواند براجرای صحیح قوانین نظارت نماید پی به اشتباه رأی صادره ببرد و مطلب را کتباً و مستدلاً عنوان کند مرجع تجدیدنظر را رأساً به اعمال مقررات تبصره ذیل ماده (۱۸) مکلف مینماید و با این کیفیت رأی شماره ۱۲۰ ـ ۹/۲/۱۳۷۶ شعبه بیستم دادگاه تجدیدنظر استان تهران که با این نظر مطابقت دارد به اکثریت آراء صحیح و منطبق با موازین قانونی تشخیص میگردد. این رأی طبق ماده (۳) از مواد اضافه شده به قانون آییندادرسی کیفری مصوب سال ۱۳۳۷ برای دادگاهها در موارد مشابه لازمالاتباع است.
اگر تجربهای در تفسیر یا اجرای این قانون دارید، دیدگاه حرفهای خود را در گفتمان منتشر کنید.