رای هیات عمومی دیوان عدالت اداری (دادنامه شماره: 1945 - 1946 ،کلاسه پرونده: 9803829- 9702198)

رأی/نظر مصوب چهارشنبه 11 فروردين 1400

رای هیات عمومی دیوان عدالت اداری درباره "ابطال بندهای 2 و 3 بخشنامه شماره 60718-6؍4؍1394 مدیر کل روابط کار و جبران خدمت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی از تاریخ تصویب"

شماره دادنامه : 1945 - 1946 تاریخ دادنامه : 1399/12/16

شماره پرونده:9803829- 9702198

مرجع رسیدگی: هیأت عمومی دیوان عدالت اداری

شاکیان:1- آقای داود رفیعی 2- خانم هانیه کاوسی فرد

موضوع شکایت و خواسته:ابطالبندهای 2 و 3بخشنامه شماره 60718-6؍4؍1394مدیر کل روابط کار و جبران خدمت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

گردش کار: شاکیان به موجب دادخواست هایی جداگانهابطالبخشنامه شماره 60718-6؍4؍1394مدیر کل روابط کار و جبران خدمت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعیراخواستار شده اند و در جهت تبیین خواسته به طور خلاصه اعلام کرده اند که:

"مطابق ماده 164 قانون کار و دادنامه 1692-1؍8؍1397 کلاسه پرونده 1196؍96 هیأت عمومی اعمال هر تغییری در رویه هیأت های حل اختلاف منوط به تصمیم شورای عالی کار است و از آنجا که بدون رعایت تشریفات مذکور، بخشنامه مورد شکایت در نحوه رسیدگی مراجع موصوف دخالت نموده، خارج از حیطه اختیارات و در خور نقض است

ماده 2 با ماده 165 قانون کار و ماده 67 آیین دادرسی کار و دادنامه شماره 2038-16؍11؍1397 کلاسه پرونده 1425؍96 هیأت عمومی مغایر است

چرا که کارگر اخراج شده، در هر حال مستحق دریافت حق السعی ایام تعلیق از تاریخ اخراج می باشد

ماده 3: بر خلاف مواد 25، 29، 165 و 180 قانون کار و دادنامه شماره 42-28؍1؍1397 کلاسه پرونده 324؍97 هیأت عمومی می باشد

زیرا از یک طرف کارفرما مکلف است کارگر اخراج شده را به کار سابق بازگرداند و از طرف دیگر هیأت حل اختلاف موظف به صدور حکم بازگشت به کار می باشد

ماده 5 با تعیین مهلت و غایت برای آراء مراجع حل اختلاف قطعیت و لازم الاجرا بودن آنها را مخدوش نموده فلذا با ماده 166 قانون کار در معارضت و مغایرت است، بدین دلیل که رعایت تشریفات اجراء اعم از تشکیل پروند، مواعد ابلاغ و ، در اجرای احکام دادگستری متسلزم مضی زمان چند ماهه بوده و تعیین مهلت یک ماهه پس از صدور (نه ابلاغ) اساسا امکان پذیر نمی باشد

البته روشن است پیش بینی ضمانت اجرا برای احکام مصرح قانونی جز در صلاحیت مقام واضع قانون نمی باشد و از آنجا که در این خصوص (غایت و مهلت زمانی) مجازات و ضمانتی در قانون کار در نظر گرفته نشده، لذا نمی توان آن را تغییر داد یا کارگر را مستحق آن ندانست

بنا به مراتب فوق تقاضای ابطال کل بخشنامه شماره 60718-6؍4؍1394 وزارت تعاون، کار ور فاه اجتماعی را از تاریخ تصویب دارم

"

متن مقرره مورد شکایت به شرح زیر است

" جناب آقای لطفی نژاد- مدیر کل محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی استان تهران

با سلام و احترام

بازگشت به نامه شماره 71404؍20؍942-16؍3؍1394 به آگاهی می رسانم:

1- به استناد ماده 25 قانون کار در صورت انعقاد قرارداد کار برای مدت موقت یا برای انجام کار معین، هیچ یک از طرفین کارگر و کارفرما حق فسخ یک جانبه قرارداد کار را ندارند

2- در صورت فسخ یک جانبه قرارداد کار از سوی کارفرما و فراهم نمودن موجبات تعلیق قرارداد کار از سوی ایشان، کارفرما مکلف به ابقاء به کار کارگر به میزان باقی مانده از قرارداد البته بدون پرداخت حق السعی ایامتعلیق (بلاتکلیفی) می باشد

3- چنانچه کارفرما علی رغم صدور رأی بازگشت به کار کارگر از سوی مراجع حاضر به ادامه همکاری با کارگر نباشد می تواند با ابرای تعهد کارگر، تعهدات خود (پرداخت مطالبات مربوط به مدت باقی مانده از قرارداد) را انجام و با کارگر تسویه حساب نماید

4- چنانچه کارفرما علیرغم نپذیرفتن کارگر در محل کار از پرداخت مطالبات باقی مانده قرارداد نیز خودداری نماید، در این صورت کارگر می تواند برای دریافت مطالبات باقی مانده از قرارداد به هیأت تشخیص مراجعه نماید

5- هرگاه کارگر پس از صدور رأی ظرف مدت یک ماه از مراجعه به کارگاه و ادامه همکاری خودداری نماید، مبادرت به انجام ترک کار نموده و مستحق مطالبات مربوط به مدت باقی مانده از قرارداد کار و همچنین حق سنوات نخواهد بود

- مدیر کل روابط کار و جبران خدمت"

در پاسخ به شکایت مذکور، مدیر کل روابط کار و جبران خدمت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی به موجب لایحه شماره 43405-11؍3؍1398 توضیح داده است که:

"برخلاف نظر شاکی، بند دوم نامه شماره 60718-6؍4؍1394 اداره کل روابط کار و جبران خدمت با ماده 29 قانون کار هیچ مغایرتی ندارد؛ زیرا در بند دوم نامه مزبور، آمده است؛ در صورت فسخ یک جانبه قرارداد کار (منظور قرارداد کار مدت موقت می باشد

) از سوی کارفرما، وی مکلف به ابقا به کار کارگر به میزان باقی مانده از مدت قرارداد کار، البته بدون پرداخت حق السعی روزهای تعلیق می باشد

به نظر می رسد که منظور شاکی از مغایرت بند دوم نامه مزبور با ماده 29 قانون کار، آن قسمتی از بند دوم است که اشاره دارد به این که حق السعی روزهای بلاتکلیفی به کارگر تعلق نمی گیرد ؛ حال آنکه در ماده 29 قانون کار آمده است که کارگر مستحق خسارت ناشی از روزهای تعلیق می باشد

دلیلی که بند دوم نامه شماره 60718-6؍4؍1394 این اداره کل هیچ گونه مغایرتی با ماده 29 قانون کار ندارد، این است که در ماده 29 قانون کار چنین حکم نشده است که چنانچهکارگری دارای قرارداد کار مدت موقت باشد و قراردادی وی توسط کارفرما تعلیق شود، کارفرما مکلف باشد، به اندازه بیش از مدت قرارداد به کارگر حق السعی روزهای تعلیق پرداخت نماید

به عبارت دیگر در قرارداد کار مدت موقت، طرفین قرارداد (کارگر و کارفرما)، برای مدت معینی مبادرت به انعقاد قرارداد کار نموده اند و هرکدام از طرفین به اندازه همان مدت، مکلف به انجام تعهدات خود هستند؛ به عنوان مثال چنان چه کارگر و کارفرما قرارداد یک ساله منعقد نمایند، کارگر و کارفرما متعهد هستند، به اندازه مدت قرارداد، تعهدات خود را اجرا نمایند و اگر کارفرما در هنگام قرارداد کار، مبادرت به اخراج کارگر نماید، مراجع حل اختلاف کار به همان مدتی از قرارداد که باقی مانده است، باید کارگر را به کار برگردانند و صدور حکم مبنی بر پرداخت حق السعی ایام بلاتکلیفی خارج از تعهدات منعقده بین کارگر و کارفرما خواهد بود

بند 2 نامه شماره 60718-6؍4؍1394 با ماده 165 قانون کار نیز مغایرتی ندارد

زیرا حکم مقرر در خصوص پرداخت حق السعی ایام تعلیق کارگر مقرر در ماده 165 قانون کار را باید منصرف از قراردادهای کار مدت موقت بدانیم

دلیل آن نیز روشن است؛ در قرارداد کار مدت موقت طرفین برای انجام کار در مدت معینی توافق کرده اند و در صورتی که کارفرما، کارگر را قبل از انقضای مدت قرارداد اخراج نماید، مکلف خواهد بود که به اندازه ای از قرارداد که باقی مانده است کارگر را به کار اعاده کند و در نتیجه بحث حق السعی ایام تعلیق مطرح نمی شود

بند 2 نامه شماره 60718-6؍4؍1394 این اداره کل هیچ گونه مغایرتی با مواد 25 و 180 قانون کار ندارد زیرا مواد 25 و 180 قانون کار، حکمی مغایر آن چه در بند 2 نامه مورد شکایت آمده است، بیان نمی کنند

علی رغم نظر شاکی بند دوم نامه شماره 60718-6؍4؍1394 این اداره کل، با بندهای 5 و 6 دستورالعمل شماره 10 روابط کار نیز مغایرتی ندارد

زیرا بند 5 دستورالعمل شماره 10 در خصوص تکلیف کارگر برای اجرای فوری رای بازگشت به کار است و بند 6 نیز در خصوص تکلیف مرجع رسیدگی کننده برای صدور حق السعی روزهای تعلیق پس از صدور رأی بازگشت به کار می باشد؛ البته در صورتی که برای مرجع رسیدگی کننده احراز شود کهکارگر برای بازگشت به کارگاه و اجرای رأی اقدام نموده است

بنابراین هر دو بند 5 و 6 دستورالعمل شماره 10 روابط کار اختصاص به تکلیف کارگر در خصوص اجرای رأی بازگشت به کار دارد و منصرف از بند 2 نامه شماره 60718-6؍4؍1394 این اداره کل می باشد

شاکی در دادخواست خود اشاره کرده است که بند سوم نامه شماره 60718-6؍4؍1394 این اداره کل با مواد 25، 29، 165 و 180 قانون کار و بندهای 5 و 6 دستورالعمل شماره 10 روابط کار مغایرت دارد؛ صرف نظر از آن که ایشان دلایل مغایرت خود را اعلام ننموده اند و این موضوع خود نقض دادخواست و ایراد شکلی محسوب می شود، در پاسخ باید گفت که بند سوم نامه مزبور به یک اصل بسیار مهم در حقوق اشاره می نماید و آن اصل ابرای دین از طرف متعهدله می باشد، یعنی شخصی که تعهدی به نفع وی شده است و در مقابل تعهدی را به عهده گرفته است، می تواند تعهد خود را انجام داده و تعهد طرف مقابل را به وی ببخشد

بنابراین در بند سوم آمده است چنانچه کارفرما علی رغم صدور رأی بازگشت به کار کارگر از سوی مراجع حل اختلاف کار، حاضر به ادامه همکاری با کارگر نباشد، می تواند با ابرای تعهد کارگر، تعهد خود یعنی پرداخت مطالبات مربوط به مدت باقی مانده از قرارداد کار را انجام و با کارگر تسویه حساب نماید؛ به عبارت ساده تر در بند سوم آمده است که کارفرما می تواند، از کارگر دارای قرارداد کار مدت موقت بخواهد، تا پایان قرارداد کار، کاری انجام ندهد، اما کارفرما مزد وی را به نامبرده پرداخت کند

یعنی کارگر را از انجام تعهد خود (انجام کار) معاف نماید در عین حال خود وی تا پایان مدت مزبور حقوق کارگر را پرداخت کند، این مطلب ابرای دین نامیده می شود که در بند 3 ماده 264 قانون مدنی به آن اشاره شده است؛ بنابراین بند سوم نامه شماره 60718-6؍4؍1394 هیچ ارتباط و مغایرتی با مواد 25، 29، 165 و 180 قانون کار و بندهای 5 و 6 دستورالعمل شماره 10 روابط کار ندارد

لذا تقاضای رد شکایت مورد استدعا می باشد

"

در اجرای ماده 84 قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداری مصوب سال 1392، پرونده بههیأت تخصصی کار، بیمه و تأمین اجتماعی دیوان عدالت اداری ارجاع می شود و هیأت مذکور به موجب دادنامه شماره 1369 و 1370-19؍11؍1399 بندهای 1، 4 و 5 بخشنامه شماره 60718-6؍4؍1394 مدیرکل روابط کار و جبران خدمت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی راقابل ابطال تشخیص نداد و رأی به رد شکایت صادر کرد

رأی مذکور به علت عدم اعتراض از سوی رئیس دیوان عدالت اداری و یا ده نفر از قضات دیوان عدالت اداری قطعیت یافت

رسیدگی به بندهای 2 و 3 بخشنامه شماره 60718-6؍4؍1394 مدیرکل روابط کار و جبران خدمت وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در دستور کار هیأت عمومی قرار گرفت

هیأت عمومی دیوان عدالت اداری در تاریخ 16؍12؍1399 با حضور رئیس و معاونین دیوان عدالت اداری و رؤسا و مستشاران و دادرسان شعب دیوان تشکیل شد و پس از بحث و بررسی با اکثریت آراء به شرح زیر به صدور رأی مبادرت کرده است

رأی هیأت عمومی

الف: نظر به اینکهاولا: اطلاق بند 2 در بیان فسخ یک­جانبه قرارداد کار از سوی کارفرما و عدم ذکر غیرقانونی بودن این اقدام طبق ماده 25قانون کار(مصوب 29/8/1369) که بیان می­ دارد هرگاه قرارداد کار برای مدت موقت و یا برای انجام کار معین منعقد شده باشد، هیچ یک از طرفین به تنهایی حق فسخ آن را ندارد ، دلالت بر تجویز فسخ قرارداد به طور یک­جانبه از سوی کارفرما داشته و مغایر با ماده قانونی مذکور است،ثانیا: طبق ماده 29قانون کارکه مقرر می­دارد درصورتی که بنا به تشخیص هیأت حل اختلاف کارفرما، موجب تعلیق قرارداد از ناحیه کارگر شناخته شود، کارگر استحقاق دریافت خسارت ناشی از تعلیق را خواهد داشت ، بنابراین فراز پایانی بند 2 نیز که کارگر را از دریافت حق­السعی مربوط به ایام تعلیق (بلاتکلیفی)محروم نموده است، مغایر با ماده قانونی مذکور است

بنابراین بند 2 بخشنامه مورد اعتراض مستند به بند 1 ماده 12 و مواد 88 و 13قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداریمصوب سال 1392ازتاریخ تصویبابطال می شود

ب: مطابق با مواد 159 و 166قانون کارکه آرای هیأت­های تشخیص و حل اختلاف اداره کار را لازم­الاجرا اعلام نموده و کارفرما را در رابطه با اجرای آرای مذکور دارای صلاحیت تخییری محسوب نکرده است، بلکه کارفرما مکلف به اجرای آرای مذکور است و از جهتی ماده 25قانون کار، فسخ یک­جانبه قرارداد از سوی کارفرما را ممنوع اعلام کرده است، بنابراین از این جهت اطلاق بند 3 بخشنامه مورد شکایت که خاتمه قرارداد کار توسط کارفرما را به صورت یک­جانبه و بر خلاف آرای مراجع حل اختلاف اداره کار مجاز دانسته است، در قراردادهای موقت با ماده 25قانون کارو مواد قانونی مذکور مغایرت دارد و مستند به بند 1 ماده 12 و مواد 88 و 13قانون تشکیلات و آیین دادرسی دیوان عدالت اداریمصوب سال 1392ازتاریخ تصویبابطال می شود

محمدکاظم بهرامی

رئیس هیأت عمومی دیوان عدالت اداری

کدمنبع: 14144

طرح سؤال رایگان

سؤال ملکی خود را مطرح کنید و پاسخ متخصصان را دریافت کنید.

دعوت به گفتمان

اگر تجربه‌ای در تفسیر یا اجرای این قانون دارید، دیدگاه حرفه‌ای خود را در گفتمان منتشر کنید.

برچسب‌ها