نظر مشورتی ۷/۹۵/۱۶۴۴ مورخ ۱۳۹۵/۰۷/۱۱ اداره کل حقوقی قوه قضائیه
رأی/نظر مصوب ۱۳۹۵/۰۷/۱۱
اولا ماده ۴۳۵ قانون مجازات اسلامی ۱۳۹۲، منصرف از فرض سؤال است و موارد مربوط به عدم شناسایی جانی مشمول ماده ۴۸۷ این قانون است. درخصوص پرداخت دیه از بیت المال در جراحات در مواردی که جارح شناخته نشود، قانون ساکت است. برخی از فقهای معاصر مانند آیت الله محمد تقی بهجت (به طور مطلق) و آیت الله سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (فقط در جرح غیر عمدی) معتقدند که دیه جرح نیز در فرض فوق از بیت المال قابل پرداخت است و برخی نیز مانند آیات نوری همدانی، مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی، نظر مخالف ابراز نموده اند؛ در نتیجه به نظر می رسد که موضوع از مصادیق اصل ۱۶۷ قانون اساسی است و قاضی رسیدگی کننده بایستی مطابق آن عمل نماید.
ثانیا "عدم امکان دسترسی به مرتکب" وقتی مصداق پیدا میکند که علیرغم تلاش و پیگیری، دسترسی به او حاصل نشود و طول مدت پیگیری ملاک نیست و هر اقدامی که به طور متعارف برای دسترسی به مرتکب لازم است، باید انجام شود.
ثالثا در فرض سؤال، پرونده به تقاضای مجنیعلیه با عنایت به ماده ۸۵ قانون آیین دادرسی کیفری ۱۳۹۲ به دادگاه کیفری ذیربط ارسال میگردد تا با توجه به اصل ۱۶۷ قانون اساسی و فتاوی معتبر، هرگاه موضوع را از مصادیق پرداخت دیه از بیتالمال بداند، نسبت به صدور حکم اقدام نماید. (البته دادگاه یادشده باید مقررات تبصره الحاقی به ماده ۳۴۲ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب ۱۳۹۲ در دعوت از دستگاه پرداختکننده دیه از بیتالمال را رعایت کند)؛ بنابراین اجرای احکام صرفا در صورت تقاضای مجنیعلیه به پرداخت دیه از بیتالمال و صدور چنین حکمی از دادگاه، میتواند اقدام نماید./ش ﻫ
اگر تجربهای در تفسیر یا اجرای این قانون دارید، دیدگاه حرفهای خود را در گفتمان منتشر کنید.