رای شعبه حقوقی دیوان عالی کشور درباره مرجع احراز عدم توانایی محجور در اداره امور مالی خود

رأی/نظر مصوب 1394/06/29

رای شعبه حقوقی دیوان عالی کشور درباره مرجع احراز عدم توانایی محجور در اداره امور مالی خود: احراز عدم توانایی محجور در تصمیم گیری نسبت به امور مالی خود، امری قضایی و در صلاحیت دادگاه است. بنابراین پزشکی قانونی مرجع اظهارنظر نسبت به این امر نیست.

رأی خلاصه جریان پرونده

در تاریخ 1389/11/2 آقای م. ف.ت. و خانم س. چ. به وکالت از فرجام خواهان با اختیار وکالت در مراحل بدوی و تجدیدنظر و فرجام خواهی دادخواستی به خواسته اعتراض ثالث در پرونده کلاسه 2457/87 شعبه 45 (عین عبارت مسطور در ستون خواسته دادخواست نخستین) به طرفیت فرجام خواندگان به نشانی تعیین شده تهران - جاده مخصوص کرج ... ، به دادگاه های عمومی تهران تقدیم و در شرح دادخواست توضیح داده با توجه به اینکه معترضی در پرونده کلاسه 2475/87 شعبه 45 دادگاه عمومی تهران وجود نداشته است، ظاهرا مراجعی نظیر پزشکی قانونی بدون بررسی، اقدام به تعیین تاریخ حجر طبق نظر درخواست کنندگان نموده اند که حداقل 15 سال شناخت از مرحوم ق. در ارتباط با دعاوی مطروحه داشته تا دو سال قبل از فوت صحیح و سالم و در محل مشغول کسب و کار معامله بوده است. دادنامه صادره در پرونده کلاسه 721/79 مورخ 1380/11/16 شعبه اول و دادنامه شماره 692 مورخ 1385/8/17 در پرونده کلاسه 481/85 شعبه 4 که مرحوم ق. شخصا در محضر دادگاه حضور یافته و دفاع نموده، همچنین قرارداد انتقال منافع به تاریخ 1384/3/31 موضوع پرونده کلاسه 850019 و 150/85 شعبه 31 که در گوشه سمت چپ قرارداد، با رنگ زرد مشخص نشده است، آقای الف. ق. پدر آقای ن. ق. به عنوان شاهد امضاء نموده و شهود دیگر نیز آن را امضاء نموده اند و پرونده کلاسه 48/87 حوزه 616 حل اختلاف که توسط خانم گ. مادر محجور به عنوان قیم تقدیم نموده و هیچ اشاره ای به حجر ن. ق. در زمان انعقاد قرارداد در سال 1384 ننموده است همگی حکایت از این دارد که در تاریخ تعیین شده در دادنامه فوق الذکر مرحوم ق. از سلامت کامل برخوردار بوده است. مرحوم ق. در سال 1381 ازدواج نموده و بر اساس عرف والدین زوجین به عنوان شاهد، وقوع عقد را امضاء می نمایند. پدر آقای ن. ق. عقدنامه را امضاء نموده که در صورت انکار تقاضای ارسال رونوشت عقدنامه از اداره ثبت احوال را دارد، حاکی از این مطلب است، محجور حداقل تا سال 1385 در سلامتی کامل بسر می برده و در محل مشغول کسب و کار بوده است و چون تنها مایملک مرحوم سرقفلی مغازه ای است که در تاریخ 1375/7/16 از مورث موکلین اجاره کرده است تاریخ تعیین شده را طوری اعلام کرده اند که بعد از اجاره نامه فوق الذکر باشد و به آن خدشه ای وارد نیاید ولی انتقال بعدی او به ثالث که در پرونده کلاسه 850019 شعبه 31 در حال رسیدگی است باطل شود. چون تعیین تاریخ حجر به طور یک طرفه از طرف وراث محجور به قصد خدشه در معامله انجام شده بوده و چون معارضی نداشته کمیسیون پزشکی قانونی بدون هیچ مستندی تاریخ 1375 را به عنوان تاریخ شروع حجر اعلام نموده که به آن معترض بوده تقاضای نقض دادنامه و اصلاح تاریخ شروع حجر را می نماید و در خاتمه سایر خواندگان را آقایان ع.ر. و الف. ط. هر دو ق. با ولایت الف. ق. و خانم ها ل. الف. و ص. گ. معرفی می نماید. ذیل دادخواست را فقط آقای م. ف.ت. به عنوان احد از وکلای فرجام خواهان امضاء و با قید نام خانم س. چ. از امضاء نامبرده است و دلایل و منضمات و مدارک دادخواست در ستون دادخواست، پرونده کلاسه 721/79 شعبه اول و کلاسه 149/85 شعبه 31 و 850019 شعبه 31 و پرونده 48/87 حوزه 616 شورای حل اختلاف تعیین و اعلام می شود. آرای صادره از شعب 1 و 31 و 4 دادگاه های عمومی تهران صادره در پرونده های استنادی مصدق شده و از سوی وکیل تقدیم کننده دادخواست نخستین به ضمیمه ارایه گردیده است. دادخواست جهت رسیدگی به شعبه چهل و پنجم دادگاه عمومی تهران ارجاع که با دستور تعیین وقت رسیدگی و دعوت از طرفین و ارسال نسخه ثانی دادخواست برای خواندگان و مطالبه و ضمیمه نمودن پرونده 2475/45/87 از سوی دادگاه مرجوع الیه، وقت رسیدگی برای روز 1390/4/5 تعیین و با صدور ابلاغنامه ها، از طرفین به دادرسی دعوت به عمل می آید. ورقه اخطاریه به وکلای خواهان در تاریخ هشتم فروردین یک هزار و سیصد و نود بر طبق ماده 69 و به خواندگان به خانم ص. گ. به عنوان همسر آقای الف. ق. و مادربزرگ آقای ع.ر. ق. و الف. ط. و به عنوان مادر شوهر خانم ل. الف. به وسیله مامور ابلاغ بر طبق همان ماده از قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی ابلاغ می شود. (برگه های 15 و 48) اوراق پرونده از حیث ترتیب وصول و ضبط آن و برگ شماری واجد ایراد و اشکال است به نحوی که بعد از صفحات برگ شماری 14 و 15 ، برگه 48 که به نظر می رسد 16 باشد، اوراق شماره گذاری شده است و برگه 49 نیز پیوست نیست و بعد از آن از عدد پنجاه شمارش و برگ شماری صورت پذیرفته است و بر فرض وجود اوراق (از 17 تا 47) ضمیمه پرونده ملاحظه نگردیده است. گزارش پرونده بر اساس وضعیت موجود و شماره گذاری صورت گرفته از سوی دفتر محکمه بدوی می باشد. دادگاه با اجلاس در وقت مقرر و با حضور آقای م. ف.ت. وکیل خواهان واحد از خواندگان به نام خانم ص. گ. ، وکیل خواهان خواسته را به شرح دادخواست عنوان داشته و خوانده حاضر پاسخ داده حکم صادره بر اساس نظریه پزشکی قانونی می باشد و تمام مدارک در پرونده سرپرستی کلاسه 96/85 موجود است. از خوانده موصوف لایحه ای نیز واصل شده که تحت شماره 974 در همان وقت مقرر 1390/4/5 ثبت شده، توضیح داده پزشکی قانونی بعد از بستری شدن ن. ق. در زمان حیات وی و مدارک سال 75 ، تصادف کرده و منجر به خونریزی مغزی شده که در گواهی به صراحت نوشته دچار ضایعه مغزی شده و نمی تواند امور مالی خود را انجام دهد اسناد و مدارک تصادف در سال 75 و گواهی پزشکی قانونی و عکس و سیتی اسکن و نوار مغزی می باشد وقتی در سال 85 محجوریت نامبرده را به علت غیررشید بودن توسط پزشکی قانونی، گرفته همان اسناد و مدارک تاریخ سال 75 را داشته و ن. ق. تا سال 80 کم و بیش، همراه کسی به درب مغازه می رفت ولی بعد از سال 80 اصلا نتوانسته سرکار برود گواهی کلانتری محل نیز موجود می باشد. (وصول این لایحه در صورت جلسه دادرسی محکمه انعکاسی ندارد - عضو ممیز). دادگاه با صدور دستور تعیین وقت احتیاطی پرونده های 1250/45/85 و 2475/45/87 و 1396/1/85 را از شعبه سرپرستی مطالبه و با اجلاس در وقت احتیاطی 1390/8/8 و ملاحظه پرونده 2475/45/87 و نظریه کمیسیون 3 نفره شماره 1/33/2124/88 - 1388/12/18 قرار ارجاع امر به کمیسیون پنج نفره صادر تا دفتر از پزشکی قانونی با اشاره به شماره نظریه مذکور استعلام نماید که تاریخ شروع حجر مرحوم ن. ق. را با تشکیل کمیسیون پنج نفره و اخذ دلایل و مستندات خواهان و با هزینه آنان و بررسی سوابق و مدارک موجود، در خصوص تاریخ شروع اختلال حواس شدید به نحوی که قادر به اداره امور مهم مالی نباشد اعلام نظر نمایند. (برگ 64) لایحه ای متضمن دو صفحه از سوی خواندگان خانم ل. الف. گ. و آقای الف. ق. برای وقت مقرر 1390/4/5 تقدیم که در تاریخ 1390/6/8 تحت شماره 1159 به ثبت رسیده و ضمیمه پرونده گردیده است. (برگه های 56 و 57) در لایحه تقدیمی ایراد شده خواهان گواهی حصر وراثت مرحوم ن. ق. را به عنوان دلیل دادخواست ارایه نکرده و در پاسخ به ادعای وکیل خواهان که یکی از دلایلی که حجر و تاریخ حجر مرحوم ن. ق. را محمول بر صحت ندانسته، ازدواج آن مرحوم بیان شده است در مقام رد ادعای وکیل، به موجب دادنامه اصداری مرحوم ن. ق. غیررشید بوده و با استناد به مواد 1207 و 1214 (قانون مدنی) محجور غیررشید می تواند ازدواج کند و صرفا راجع به معاملات و تصرفات غیررشید در اموال خود غیرنافذ می باشد. در بند سه لایحه مرقوم ذکر شده حجر و تاریخ حجر اشخاص توسط پزشکان ذی صلاح، حاذق و متعهد پزشکی قانونی تعیین می شود کمیسیون پزشکی قانونی با معاینه بیمار و مشاهده اسناد و مدارک زمان خونریزی مغزی در سال 1375 به درخواست شعبه 45 دادگاه در سال 1385 و پس از بستری شدن در قسمت روانپزشکی بیمارستان ... ، متقن حجر و تاریخ آن را معین نموده است و تاریخ حجر از طرف آنان (خواندگان) تعیین نشده است و شناخت شخص وکیل خواهان از مجرم را جزء ادله و مدارک محکمه پسند ندانسته و با توجه به دادنامه تعیین تاریخ حجر آثار حقوقی حجر اثر قهقرایی دارد و هر نوع معامله ای که توسط محجور پس از تاریخ حجر انجام شود باطل است. و با اشاره به رأی شورای حل اختلاف به شماره 10010 - 1385/2/25 و رد ادعای وکیل خواهان، که رأی صادره غیابی و بدون حضور مرحوم بوده است. در بند 5 لایحه نظریه کمیسیون پزشکی را در مقام اثبات دلیل اعلام که دلالت دارد، مرحوم از سال 1375 محجور غیر رشید بوده است و از جمله دلیل غیر رشید بودن طرح دعوی در شورای حل اختلاف به طرفیت آقای د. ا. بوده است (رأی شورا مربوط به طرح دعوی در شورا به طرفیت آقای د. ا. پیوست دادخواست ارایه گردیده است عضو ممیز) از طرف وکیل خواهان نیز لایحه ای در برگه های 62 و 63 پرونده پیوست است که فاقد دستور قضایی و بدون شماره ثبت و ذکر تاریخ وصول می باشد و به موجب آن ضمن اذعان به دلایل ذکر شده در دادخواست در مورد عدم صحت تاریخ حجر از تاریخ 1375/10/1 معروض گردیده تاریخ تصادف محجور 1375/10/16 است در برگ 9 پرونده کلاسه 1396/1/85 شعبه اول دادیاری گزارش مشاوره پزشکی مورخ 1383/12/13 قید شده (بیمار تقاضای کمک جهت ترک اعتیاد دارد و به زندگی امیدوار است و به مشکل خود بینش دارد) در برگ 13 پرونده آمده که (خانم) ص. گ. استشهاد نموده که فرزندش بر اثر تصادف دچار بیماری ادواری بوده هیچ مدرکی مبنی بر معاینه روانی در سال 75 وجود ندارد. در پروده کلاسه 2475/45/87 ( برگ شماری نشده) پزشکی قانونی طی نامه شماره ... مورخ 13888/12/18 اعلام نموده ... ( به استناد مدارک موجود تاریخ سفاهت به احتمال زیاد از زمان ضربه مغزی در دی ماه 75 می باشد و اظهارنظر قطعی مقدور نیست) در معاینه انجام شده در تاریخ 1385/7/5 و 1385/7/17 در برگ 11 پرونده کلاسه 1111/45/86 هیچ ذکری از بیماری روانی نشده است. در پرونده کلاسه 1250/45/85 که از محجور توسط ریاست دادگاه تحقیق شده و اشاره به برگ 6 آن نموده به همه سوال های دادگاه هوشمندانه و عاقلانه پاسخ داده است و با توجه به ادله ارائه شده ضمیمه دادخواست از قبیل امضاء پدر محجور در تاریخ 1383/3/31 در ذیل قرارداد منعقده با آقای م.که قصد وراث مرحوم در واقع زیر سوال بردن این قرارداد است و اقامه دعاوی متعدد در دادگاه ها برای انجام کارها که دلیل محکمی بر آگاهی آقای ق. و تشخیص خیر و و صلاح خود دارد و ازدواج ایشان در سال 1381 بدون قید حالت محجور در آن زمان و سایر ادله ارایه شده دلیل بر سلامت ن. ق. دارد و با توجه به اطلاعی که شخصا دارد ایشان در چند ماه آخر عمر خود به دلیل افراط در مصرف مواد مخدر اختیار خود را از دست داده بود و در محل دست به اعمال نامتعارف می زد که این مربوط به چند ماه آخر عمر مرحوم بوده است نه چند سال و کسبه محل مسلما شهادت خواهند داد و در صورت لزوم تحقیق از سردفتر ازدواج مربوطه و شهود حین عقد می تواند در کشف حقیقت موثر باشد. دادگاه با دستور تقید پرونده به وقت احتیاطی تا وصول نظریه کمیسیون پزشکی قانونی در مورختان 1390/8/8 و 1390/11/10 و وصول نظریه شماره 1/33/2471/90 - 1390/12/21 از اداره کل پزشکی قانونی استان تهران که با تشکیل جلسه با حضور متخصص جراحی مغز و اعصاب و متخصصان روانپزشکی و پزشکی قانونی و با استناد به مندرجات پرونده 1/33/2471/90 ن. ق. متولد 1353 که در مهر ماه 1387 مرحوم شده و در بهمن ماه سال 1375 در اثر تصادف دچار ضایعات مغزی شده و پس از آن و اختلال حواس وی به کمیسیون معرفی گردیده نتیجه را چنین اعلام می نماید : به استناد مدارک پزشکی موجود تاریخ شروع اختلال روانی که سبب عدم توانایی تصمیم گیری وی در اداره امور مالی شده از زمان ضربه مغزی در دی ماه 1375 که منجر به بستری و عمل جراحی مغز و تخریب قسمت اعظمی از لوب فرونتال شده است در بیمارستان ر. تعیین می گردد و از آن زمان تا زمان فوت قادر به اداره امور مالی خود نبوده است که این نظریه تحت شماره 23 - 1391/1/16 ثبت دفتر دادگاه شده و در تاریخ 1391/1/22 در وقت احتیاطی دستور ابلاغ وصول نظریه به طرفین صادر می گردد. (برگه های 76 و 79) احد خواندگان خانم ص. گ. با تقدیم مرقومه ای خطاب به دادگاه مرجوع الیه که تحت شماره 223 در تاریخ 1391/2/24 ثبت دفتر دادگاه و ضمیمه پرونده شده اعلام کرده به نظریه کمیسیون پزشکی که در تاریخ 1390/12/21 داده شده اعتراضی ندارد. وصول پاسخ اخطاریه سایر خواندگان در پرونده ملاحظه نمی شود. وکیل خواهان آقای م. ف.ت. با تقدیم لایحه ای که از سوی دادگاه در تاریخ 1391/3/3 دستور ثبت و ضم آن را در پرونده صادر کرده و بدون ثبت ضمیمه برگه 84 پرونده شده در مورد نظریه مکتوب نموده در پرونده حاضر پزشکی قانونی صرفا بر اساس حدس و گمان و نه قاطعانه اظهارنظر کرده و در نظریه مورخ 1388/12/18 اعلام نموده که سفاهت به احتمال زیاد از تاریخ عمل جراحی در سال 75 می باشد و تقریبا با همین مضمون هیئت نظر داده است ولی مدارک ارایه شده در دادخواست اعتراض ثالث و لوایح تقدیمی حاکی از سالم بودن نامبرده است و تاریخ تعیین شده با مستندات موجود تطبیق ندارد و محجور تنها چند ماه قبل از مرگ به دلیل استفاده زیاد از مواد مخدر محجور شده و در نهایت نقض دادنامه در مورد آغاز حجر و تصحیح آن به 1387/1/1 را دارد. دادگاه در تاریخ 1391/4/4 به عنوان وقت احتیاطی با اعلام ختم رسیدگی با استناد به نتیجه کمیسیون پنج نفره پزشکی قانونی به شماره ... مورخ 1390/12/22 که به استناد مدارک پزشکی موجود تاریخ شروع اختلال روانی مرحوم ن. ق. را از زمان ضربه مغزی (دی ماه 1375) تا زمان فوت که سبب عدم توانائی تصمیم گیری وی در اداره امور مالی شده اعلام نموده که موید دادنامه معترض عنه می باشد، حکم به بطلان دعوای اعتراض ثالث صادر می نماید. این حکم تحت شماره 9109970229600330 - 1381/4/10 به ثبت رسیده و در تاریخ 1391/6/14 به منشی وکلای خواهان ابلاغ و دادنامه صادره برای طرف های پرونده نیز به اشتباه به آقای خ. همان دریافت کننده ورقه ابلاغنامه وکلای خواهان در همان تاریخ ابلاغ می شود. (برگه های 90 و 91) و به آقای الف. ق. طبق ماده 69 قانون آئین دادرسی مدنی ( عنوان م. م.) و به خانم گ. در تاریخ 1391/6/16 ابلاغ می گردد. (برگه 92) با اعتراض وکیل تجدیدنظرخواهان نسبت به رأی صادره داخل در مهلت قانونی و ثبت آن تحت شماره 9110480229600016 در تاریخ 1391/6/29 با تکرار همان مطالب گذشته و پس از انجام مبادله لوایح با تجدیدنظرخواندگان به نشانی جاده مخصوص کرج ... پلاک ... طبقه دو که به لحاظ نقل مکان و انتشار آگهی در روزنامه ا. به شماره ... در تاریخ چهارشنبه 6 دی 1391 و با وصول پرونده به دادگاه های تجدیدنظر استان تهران و طرح آن در شعبه 29 که با اجلاس در وقت فوق العاده مورخه 1392/2/14 و با ایراد به اینکه تاریخ ثبت دادخواست تجدیدنظرخواهی برخلاف مقررات مندرج در ماده 339 (بدون ذکر عنوان قانون) مشخص نمی باشد و در نتیجه معلوم نیست که تجدیدنظرخواهی در مهلت مقرر قانونی انجام گرفته است یا خیر اقدام قانونی را میسور ندانسته و پرونده را از جهت مذکور ناقص تشخیص و جهت رفع آن به دفتر دادگاه بدوی عودت داده و پس از انجام دستور و رفع نقص موردنظر و طرح پرونده در دادگاه تجدیدنظر به موجب دادنامه شماره 9209970222900524 - 1391/5/13 دادنامه تجدیدنظرخواسته را با این استدلال که ادعای تجدیدنظرخواه قابل انطباق با شقوق ماده 348 قانون آئین دادرسی مدنی مصوب 1379 نمی باشد، با استناد به ماده 358 قانون مذکور تأیید و آن را قابل فرجام اعلام می نماید. رأی تجدیدنظر در تاریخ 1392/7/20 به وکلای خانم م. ن.ع. و آقای ک. ن.ع. بر طبق ماده 69 قانون آئین دادرسی مدنی و به آقای الف. ق. در تاریخ 1392/6/31 در دفتر شعبه به نحو واقعی ابلاغ و اوراق سایرین به وی تسلیم و تعهد ابلاغ به سایرین نیز از وی اخذ می گردد. با تقدیم دادخواست فرجامی از سوی آقای م. ف.ت. به وکالت از فرجام خواهان در مهلت قانونی و ثبت آن تحت شماره 746 - 1392/8/6 که محل اقامت فرجام خواندگان در دادخواست مطروحه مجهول المکان اعلام شده و مبادله لوایح فرجامی از طریق نشر آگهی در روزنامه ... روز یکشنبه 1392/8/9 سال دوازدهم شماره ... نسبت به فرجام خواندگان آقایان الف. - الف. - ع.ر. - ط. (که به اشتباه طلاها قید شده) همگی ق. و خانم ها ص. گ. (که به اشتباه صدقه تایپ و نشر شده) و ل. الف. و عدم وصول پاسخ و با انقضای مهلت از تاریخ انتشار آگهی، پرونده طی شماره 911035 - 1392/11/20 به دیوان عالی کشور ارسال و با ثبت آن تحت شماره ... جهت رسیدگی به دادخواست فرجامی به این شعبه ارجاع گردیده است. شرح دادخواست فرجامی و توضیحات وکیل فرجام خواهان تکرار همان مطالبی است که در مراحل بدوی و رسیدگی تجدیدنظری اظهار شده و با ایراد به نظریه پزشکی قانونی که مستند حکم صادره از دادگاه بدوی بوده مبنی بر اینکه دارای صراحت نمی باشد و جنبه طریقیت دارد و در پرونده دلایل متعددی وجود دارد که حاکی از سلامت محجور تا چند ماه قبل از فوت دارد و با اشعار به سایر دلایل مورد نظر نقض دادنامه فرجام خواسته را در مورد تعیین تاریخ حجر تقاضا کرده است. در تاریخ 1393/8/18 توسط خانم ص. گ. در پاسخ به دادخواست فرجامی لایحه ای به شعبه دیوان تقدیم که تحت شماره 8100113 ثبت و ضمیمه گردیده است، به ضمیمه اصل پرونده مربوط به دادخواست فرجامی پرونده کلاسه 2475/45/87 و 1205/45/85 ارسال شده است. جریان رسیدگی و نتیجه آن در هر کدام از دو فقره پرونده که انعکاسی در مراحل رسیدگی بدوی و تجدیدنظری ندارد به طور ملخص بدین قرار است 1- در پرونده کلاسه 1250/45/85، در تاریخ 1385/8/16 بنا به پیشنهاد اداره امور سرپرستی و با استناد به نظریه شماره ... -1385/8/15 مدیر کل پزشکی قانونی استان تهران که به موجب آن گواهی و اعلام شده از آقای ن. ق. معاینه روانی به عمل آمد و سوابق بررسی شد وی همکاری مناسب در معاینه ندارد. حسب سوابق موجود مبتلا به اختلال شخصیتی و رفتاری شدید به دنبال ضربه مغزی است و دچار تحلیل و آسیب بافت مغز و تشنج نیز می باشد به تنهایی قادر به تأمین معیشت خویش به طور دائم نیست و نیاز به درمان مستمر روانپزشکی دارد. ضمن اینکه قادر به اداره امور مالی و مهم زندگی خویش نیز نمی باشد لیکن این وضعیت به حد جنون نرسیده در خصوص تاریخ شروع مدارک کامل ارایه نشده است شعبه 45 دادگاه عمومی حقوقی تهران با اجلاس در وقت فوق العاده 1385/8/16 با حضور خانم ص. گ. و آقای ن. ق. و طرح سوالاتی از قبیل سن و تحصیلات و خدمت انجام وظیفه و شغل و تأهل و اولاد و بیماری و پزشکی و داروی مورد تجویز و اینکه در دوره بیماری سندی امضاء نموده است و محاسبه در امور مالی و با چه کسی زندگی می نماید و پاسخ آقای ن. ق. که 20 سال سن دارد و سواد راهنمایی داشته و خدمت سربازی را در ارتش در مشهد و دزفول و تهران انجام داده است و بستنی فروشی داشته و کتاب فروخته و الان کار می کند ولی مادر و خانمش نمی گذارند و متأهل بوده و دو تا فرزند م. و ع.ر. که 5 و 6 سال سن دارند می باشد و ع.ر. یک سال کوچکتر است. در سال 71 ، 70 تصادف کرده ضربه مغزی شده و بیمارستان بستری شده و زیر نظر پزشک نبوده خانواده اش نمی گذارند تحت نظر پزشک قرار بگیرد. چون بیمه نیستی و دارو مصرف می کند و اسم دارو را نمی داند یک دانه قرص است که روزی دو تا می خورد اگر نخورد می گویند تشنج می کند و نمی داند تشنج به چه می گویند و در این مدت سندی امضاء نکرده و ده درصد یک میلیون تومان را صد هزار تومان و جمع سه تا دویست و پنجاه هزار تومان را 650 تومان اعلام و اظهار می نماید در حال حاضر (زمان تحقیق) با همسرش زندگی می کند وی را اذیت کرده و سر هر چیزی می گوید تو امضاء کردی می گویم چیزی امضاء نکردم. و خانم ص. گ. اظهار می نماید: فرزندم آقای ن. ق. در سال 75 به علت تصادف خونریزی مغزی کرده و دچار اختلال روحی و مغزی و تشنج شد که هر روز یک گرفتاری به بار می آورد و چون نمی تواند در مواقع حساس تصمیم گیری کند و با چاقو و هر چیزی دیگری حمله کرده و خود را نیز با چاقو زده خواهشمندم رسیدگی فرمائید که از سوی دادگاه در ظهر صورت جلسه دادرسی مرقوم دستور تحقیق از طریق مرجع انتظامی ... ت. از وضعیت روحی و روانی و نحوه معاملات و قدرت بر اراده امور اموالش تحقیق و نتیجه را به نظر دادگاه برسانند و نیز پرونده سرپرستی را مطالبه نمایند صادر که از سوی دفتر خطاب به کلانتری مربوطه وفق محکمه اقدام شده که با وصول گزارش شماره ... مورخ 1385/9/19 رئیس کلانتری ... ت. با استناد به انجام تحقیقات به وسیله سرکار ستوان دوم و. ر. در تاریخ 1385/8/18 حاکیست همسایگان آقای ن. ق. اعلام داشته اند که ایشان از لحاظ اعصاب و روحی و روانی تعادل ندارند و دچار مشکل می باشد مدام با همسر خود درگیری و کتک کاری دارند و حدود 4 سال است که بیکار می باشد. دادگاه بدون ملاحظه پرونده سرپرستی که دستور مطالبه آن را داده در تاریخ 1385/12/16 در وقت احتیاطی ختم رسیدگی را اعلام و بر طبق دادنامه شماره 1780-1385/12/16 با استناد به گواهی پزشکی قانونی شماره ... مورخ 1385/8/15 و نتیجه تحقیقات محلی مندرج در پرونده با احراز حجر نامبرده به سبب غیررشید بودن با استناد به مواد 1207 و 1208 قانون مدنی و 57 قانون امور حبسی حکم حجر آقای ن. ق. را صادر، و اعلام می نماید حجر متصل به زمان صفر نمی باشد. دادنامه در تاریخ 1386/3/19 به خانم ل. الف. ابلاغ و همچنین در اجرای ماده 72 قانون دفتر اسناد رسمی و کانون سر دفتران و دفتریاران به لحاظ عدم تعرض و قطعیت آن به اداره ثبت اسناد و املاک کشور و اداره سرپرستی اعلام و حکم صادره ارسال می گردد. 2- در پرونده کلاسه 2475/45/87 خانم ص. گ. و آقای الف. ق. اصالتا از طرف خود و فرزندان محجور دادخواستی به طرفیت خانم ل. الف. به خواسته تاریخ حجر (منظور تعیین تاریخ حجر) در تاریخ 1387/11/8 به شعبه 45 دادگاه عمومی تهران تقدیم و گواهی حصر وراثت مرحوم ن. ق. و قیم نامه سابق و صورت جلسه تحقیق از محجور در تاریخ 1386/5/11 و تصویر مصدق و خلاصه پرونده بالینی و استشهادیه و دفترچه سازمان بیمه خدمات درمانی و مدارک دیگر بدون اشاره به مدارک یاد شده در ستون دلایل دادخواست منضم به آن تقدیم نموده است که دادگاه مرجوع الیه با دستور استعلام از پزشکی قانونی در مورد تاریخ حجر بر اساس سوابق و مدارک بیمارستانی و یک سلسله مکاتبات سرانجام از طرف مدیر کل پزشکی قانونی استان تهران طی نظریه شماره ... - 1388/12/18 به استناد مدارک پزشکی موجود تاریخ شروع سفاهت نامبرده (آقای ن. ق.) به احتمال زیاد از زمان ضربه مغزی دی ماه 1375 اعلام می نماید لیکن اظهارنظر قطعی در خصوص زمان شروع اختلال حواس شدید را مقدور ندانسته است. دادگاه با اجلاس در وقت فوق العاده 1389/3/25 و ملاحظه نظریه کمیسیون پزشکی قانونی ختم رسیدگی را اعلام با توجه به نظریه کمیسیون پزشکی قانونی مرقوم مستندا به مواد 70 و 71 و 57 قانون امور حسبی تاریخ شروع محجوریت مشارالیه را از 1375/10/10 تعیین و اعلام می نماید. این رأی تحت شماره 735 - 1389/4/15 ثبت و در تاریخ 1389/5/14 به خانم ها ص. گ. و ل. الف. بر طبق ماده 70 قانون آئین دادرسی مدنی ابلاغ می گردد. پرونده حکایتی بیش از آن ندارد. هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید پس از قرائت گزارش عضو ممیز آقای بهروز طالب جان نثار حسینی و اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای فرشاد رحیمی دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر اتخاذ تصمیم شایسته مشاوره نموده چنین رأی می دهد.

رأی شعبه دیوان عالی کشور

دادنامه فرجام خواسته به لحاظ وجود نقص تحقیقات و عدم توجه به مدافعات وکیل فرجام خواهان در خور ابرام نبوده و مستوجب نقض می باشد، زیرا دادگاه می توانسته با استفاده از اختیارات حاصله از ماده 57 قانون امور حسبی به منظور احراز قدر متقین تاریخ شروع حجر با توجه به ترتب آثار ناشی از آن، تحقیقات لازم و رسیدگی به دلایل مورد استناد را معمول داشته و صرفا به نظریه کمیسیون پزشکی قانونی در صدور رأی فرجام خواسته اکتفا نمی کرده است. نظریه اخیر کمیسیون پزشکی با لحاظ همان مدارک مورد استناد در نظریه شماره ... مورخه 1388/12/18 که به موجب آن تاریخ سفاهت را به احتمال زیاد از زمان ضربه مغزی در دی ماه 75 جهت عدم توانائی تصمیم گیری در امور مالی اعلام کرده و اظهارنظر قطعی را مقدور ندانسته، تصدیر یافته است. قطع نظر از اینکه پزشکی قانونی مرجع اظهارنظر در مورد عدم توانایی تصمیم گیری در اداره امور مالی، درباره محجور نبوده و احراز این امر با دادگاه می باشد. وکیل فرجام خواهان به پرونده هایی در سال های 79 و 85 استناد کرده که به طرفیت مرحوم ن. ق. اقامه شده بود و نامبرده به تعدیل اجاره بها و پرداخت اجور معوقه عین مستأجره محکوم شده و همچنین در مورد دعوی آقای ن. ق. به طرفیت آقای د. م. به خواسته تخلیه و تحویل عین مستأجره به لحاظ انقضاء مدت اجاره به لحاظ ذی نفع نبودن قرارداد دعوی صادر شده است. ضرورت دارد پرونده های محاکماتی که منتهی به صدور دادنامه های مورد استناد در دادخواست اعتراض ثالث واقع شده را مطالبه و خلاصه مفید جریان و نتیجه دادرسی در هر کدام را در صورت مجلس دادگاه انعکاس می داده و نیز از سوی محکمه، پرونده مربوط به تصادف مرحوم ن. ق. در سال 75 مطالبه و مداخله و شرکت وی در جلسات محاکمات و نحوه پاسخگویی وی مورد مداقه و امعان نظر واقع می گردیده و مدارک پزشکی موجود در پرونده تصادف را ملاحظه و فتوکپی گواهی های پزشکی قانونی تهیه و ضمیمه می شده و همچنین از شهود و کسبه محل که تحقیق و استماع اظهارات آنان مورد درخواست وکیل فرجام خواهان واقع و ادعا شده مرحوم ن. ق. تا سال 85 در سلامتی کامل به سر می برده و در محل مشغول کسب و کار بوده است، از گواهان و کسبه محل دعوت و با جری تشریفات قانونی پیرامون ادعای وکیل فرجام خواهان تحقیق تا هرگونه اطلاعاتی در خصوص موضوع دارند و اینکه تا سال 85 از سلامت برخوردار بوده یا نه و قادر به انجام امور خود در اجتماع بوده و جذب نفع و دفع ضرر خویش را تشخیص می داده است یا خیر تحقیق به عمل آید. علاوه بر آن از مسجلین قرارداد اجاره فیمابین مرحوم ن. ق. و آقای د. و چگونگی تحصیل مال الاجاره و اینکه در زمان انعقاد اجاره از سلامت برخوردار و مثل شخص رشید قادر به تشخیص امور مادی خود بوده یا نه تحقیق صورت گرفته و اصل پرونده کلاسه 1250/45/85 و صورت مجلس تحقیق از مرحوم و پاسخ های وی به سوالات محکمه ملاحظه شده و از فرجام خواندگان نیز در مورد داورهای تجویز شده برای درمان مرحوم از زمان وقوع تصادف و تا قبل از فوت استیضاح شده تا مدارک مربوطه را ارایه نمایند سپس از کمیسیون پزشکی قانونی درخواست شده با ملاحظه مجدد سوابق پزشکی و بالینی مرحوم و نوع داورهای تجویز شده و مدت استفاده از داروها و اینکه فرایند و آثار ناشی از ضربه مغزی به واسطه تصادف چه بوده و از چه تاریخی شروع شده با ملاحظه همه مدارک موجود در پرونده و تحقیقات محصله دادگاه، نظر خود را درباره شروع ابتدای تاریخ حجر مرحوم را با استناد به مبانی احراز آن مشخص و اعلام نمایند. ترک اقدامات مذکور نقص تحقیقات پرونده بوده و موجب تخدیش و نقض دادنامه فرجام خواسته است. بنابراین به استناد بند 5 ماده 371 قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی و انقلاب در امور مدنی با نقض دادنامه فرجام خواسته پرونده را به همان شعبه دادگاه صادرکننده رأی منقوض ارجاع می نماید. تا با لحاظ جمیع مراتب فوق و پس از رفع نقایص مذکور با توجه به نتایج حاصله از رسیدگی مطابق بند الف ماده 405 قانون فوق مبادرت به صدور رأی نماید.

رئیس و عضو معاون شعبه 21 دیوان عالی کشور

علی اخوان ملایری- بهروز طالب جان نثار حسینی

طرح سؤال رایگان

سؤال ملکی خود را مطرح کنید و پاسخ متخصصان را دریافت کنید.

دعوت به گفتمان

اگر تجربه‌ای در تفسیر یا اجرای این قانون دارید، دیدگاه حرفه‌ای خود را در گفتمان منتشر کنید.