رای شعبه حقوقی دیوان عالی کشور درباره فرجام خواهی از رای بدوی قبل از طی مرحله تجدیدنظر
رأی/نظر مصوب 1394/04/22
رای شعبه حقوقی دیوان عالی کشور درباره فرجام خواهی از رای بدوی قبل از طی مرحله تجدیدنظر: در صورتی که دادنامه بدوی در دعوی غیرقابل تفکیک صادر شده باشد؛ در فرض تجدید نظر خواهی یکی از محکوم علیهم، رسیدگی فرجامی به رأی مزبور قبل از طی مرحله تجدیدنظر نسبت به وی موجه نیست.
رأی خلاصه جریان پرونده
در تاریخ 1390/8/9 خانم ف. م.گ. دادخواستی به طرفیت خانم ز.د. ک. به دادگستری کرمان تقدیم می کند و در شرح دادخواست اعلام می کند که مادرش به نام س. م. ی با پدر خوانده به نام ی. ک. ازدواج موقت نموده اند و وی حاصل این ازدواج است لکن به دلیل عدم ثبت ازدواج مادرش مجبور می شود که شناسنامه با نام خانوادگی خود و بدون نام پدر برای وی اخذ نماید و ایشان تا الان که متجاوز از پنجاه سال سن دارد با این شناسنامه زندگی و حتی ازدواج نموده است لکن اخیرا مشکلاتی از قبیل عدم امکان صدور کارت ملی و عدم امکان صدور سند مالکیت برای وی به دلیل مشخص نبودن نام پدر پیش آمده است لذا طی دادخواستی علیه خوانده که در واقع خواهر ناتنی وی می باشد و اداره ثبت احوال کرمان تقاضای اثبات زوجیت مادرش با پدر خوانده و اصلاح شناسنامه اش با درج نام پدر نموده است. پرونده جهت رسیدگی به شعبه هفتم دادگاه حقوقی کرمان ارجاع می شود و مدتی علی رغم احضار خوانده به دادگاه به دلیل عدم حضور وی جلسه رسیدگی آغاز نمی شود تا اینکه در تاریخ 1391/4/7 خانم ل. الف.ن. بعنوان وکیل خوانده وارد پرونده شده و طی لایحه ای اعلام می نماید با توجه به اینکه وراث مرحوم ی. ک. هفت نفر می باشند چنانچه نامبرده ادعائی دارد باید علیه همه آنان اقامه دعوا نماید. مدتی بعد مشخص می شود که خواهان دادخواست دیگری علیه همه وراث تنظیم و به دادگستری کرمان تقدیم نموده که به شعبه دهم ارجاع شده است لکن به دلیل اینکه سبق ارجاع با این پرونده بوده است پرونده شعبه دهم نیز منضم بر پرونده شعبه هفتم می گردد. علیهذا پس از انضمام دو پرونده چون برخی از خواندگان مجهول المکان بوده اند به دستور دادگاه وقت دادرسی از طریق آگهی ابلاغ می شود به شرح در زیر در روزنامه ح. نشر می شود:خواهان / خواهان ها ف. م.گ. دادخواستی به طرفیت خوانده / خواندگان ز.د. ک. و ع. ک. و م. ک. و م. ک. و ز. ک. و ز. ک. و ف. ک. به خواسته اثبات نسب تقدیم دادگاه های عمومی شهرستان کرمان نموده که جهت رسیدگی به شعبه هفتم دادگاه عمومی حقوقی دادگستری شهرستان کرمان واقع در کرمان – چهار راه ا. – دادگستری کل استان ارجاع و به کلاسه 9009983410700916 ثبت گردیده که وقت رسیدگی آن 1391/08/15 و ساعت 11/00 تعیین شده است. به علت مجهول المکان بودن خوانده و درخواست خواهان و به تجویز ماده 73 قانون آیین دادرسی دادگاههای عمومی و انقلاب در امور مدنی و دستور دادگاه مراتب یک نوبت در یکی از جراید کثیر الانتشار آگهی می شود تا خوانده پس از نشر آگهی و اطلاع از مفاد آن به دادگاه مراجعه و ضمن اعلام نشانی کامل خود نسخه دوم دادخواست و ضمائم را دریافت و در وقت مقرر فوق جهت رسیدگی حاضر گردد. در تاریخ 1391/8/15 جلسه دادگاه با حضور خواهان و وکیل خوانده ردیف اول ز.د. ک. به نام ل. ا. تشکیل می شود نامبرده اظهار می دارد. خواهان ابتدا علیه موکل دادخواست داده و سپس در دادخواست دیگری سایر ورثه را نیز مورد ادعا قرار داده درحالیکه وی هیچکدام از آنها را نمی شناسد و ادعای ایشان واهی است زیرا پدر موکل در سال 1374یعنی 17 سال قبل فوت نموده چرا خواهان در این مدت اقدامی نکرده و الان که حدود 67 سال سن دارد به یاد اصلاح نسب افتاده است موکل من حاضر به انجام آزمایش DNA به خاطر این ادعای واهی نیست. مادر موکل در سال 1355 فوت کرده و پدر ایشان پس از وی نیز همسری انتخاب نکرده چرا خواهان در آن زمان به پدر واقعی خود مراجعه ننموده است. بین خواهان و خوانده 15 سال فاصله سنی می باشد لذا من از طرف موکل تقاضای رد این خواسته واهی را دارم. خود خوانده ز.د. ک. نیز در تاریخ 1391/8/29 با تقدیم لایحه ای مطالب فوق را کتبا اعلام نموده است ( صفحه 64 و 65 پرونده ) دادگاه خوانده را جهت معرفی به پزشکی قانونی دعوت می نماید لکن حاضر نمی شود. در تاریخ 1392/1/28 پرونده در دادگاه مطرح می شود و به جهت عدم حضور هیچکدام از خواندگان رسیدگی میسر نمی شود و مجددا در تاریخ 1392/2/22 از طریق روزنامه ح. آگهی اعلام وقت دادرسی به تاریخ 1392/4/24 درج و نشر می شود. در تاریخ مزبور یکی از خواندگان به نام م. ک. و وکیل خوانده ردیف اول ز.د. ک. حاضر می شوند لکن به دلیل عدم حضور سایر خواندگان آقایان م. و ع. و خانم ها ف. و ز. و ز. رسیدگی میسر نمی شود و خواهان در پایان جلسه اعلام می دارد که من تقاضای رسیدگی دارم و شهودی دارم که در صورت موافقت دادگاه معرفی می کنم برای تاریخ 1392/7/2 وقت دادگاه تجدید شده و وقت رسیدگی به دو خوانده حاضر در دادگاه ز.د. و م. از طریق ابلاغ کتبی و به سایرین از طریق آگهی در روزنامه مورخه 1392/3/30 ابلاغ می گردد. در تاریخ مزبور دادگاه تشکیل و شهادت چهار نفر از شهود به شرح زیر استماع می شود:1-ر.م. ی 54 ساله بازنشسته اعلام می نماید: من آن زمان بچه بودم ولی از بزرگترها شنیده ام که خانم ف. م. ی فرزند مرحوم ی. ک. است مادر این خانم عمه من می باشد به صورت موقت با آقای ی. ک. ازدواج نموده که همین فرزند متولد می شود در آن زمان چون همه چیز تحت نفوذ آنان بوده نتوانستند شناسنامه به نام پدر واقعی اش بگیرند و با نام خانوادگی مادر شناسنامه گرفته است 2- ط. ق. 74 ساله خانه دار اهل ... مقیم کرمان من از مادر خواهان س. م. ی پرسیدم که این فرزندت شباهت به ی. خ. دارد. چطور این فرزند را داری گفت من داشتم میرفتم منزل مادرم که آقای ک. جلو مرا گرفت و گفت من تو را می خواهم حاضری با من ازدواج کنی بعد خودش صیغه را خوانده و این فرزند حاصل همان ازدواج است. و دو ماه به زائیدنم گفتم بیا این عقد را رسمی کن حاضر نشد و رفت لذا مادر خواهان شناسنامه با خانم خانوادگی خودش گرفت. ی. خ. هم به من گفت کاری کن که این خانم یعنی خواهان ازدواج کند و کارت نباشد که این فرزند کی است من هم واسطه شدم و ایشان ازدواج کرد 3- ص. م.گ. 63 ساله خانه دار با سواد اهل ... مقیم کرمان: از همان زمان بچگی یادم هست که بزرگترها می گفتند ا.خانم فرزند ی. خ. ک. است و مادر ایشان عمه من هستند و با ی. ک. صیغه بوده که این بچه متولد شده است. 4- ف. ن. 54 ساله خانه دار با سواد اهل ... مقیم کرمان: من خواهر خانم ف. م. ی هستم چون از مادر با هم نسبت داریم ولی از جهت پدر با هم یکی نیستیم و کاملا اطلاع دارم و می دانم چون مادرم به من تعریف کردند و توضیح دادند که از شوهرش طلاق گرفته و زن جوانی بودم که در نزدیکی منزل آقای ی. ک. زندگی می کرده و با ایشان برخورد می کند و آقای ی. ک. پیشنهاد ازدواج به ایشان می دهند و عقد موقت می خوانند و به عقد هم درآمده اند که نتیجه ازدواج هم حامله شدن و تولد همین فرزند که خواهان هستند می شود آقای ی. خ. می آید کرمان و منزلی در خیابان مادر اجاره می کند و مادرم همان جا وضع حمل می کند و قرار بود عقد را دائم نماید که این کار را نکرده و تمام وسایل زندگی را هم برای مادرم فراهم می کند بعد خانواده آقای ک. مخالفت می کنند و عقد دائم و ثبت نمی شود و مادر به نام خانوادگی خودش شناسنامه برای ایشان می گیرد و در طول این سال ها هم مرحوم ک. چند بار به خواهرم گفته بودند نزدش برود ولی خواهرم نرفته بودند و الان هم با آزمایش می شود ثابت کرد علاوه بر آن شباهت زیادی به فرزندان مرحوم ی. ک. دارند.دادگاه پس از استماع شهادت شهود با توجه به اینکه تنها خوانده حاضر در جلسه آقای م. ک. حاضر به معرفی جهت آزمایش DNA نمی شود و سایر خواندگان نیز علی رغم ابلاغ وقت رسیدگی از طریق آگهی مکرر روزنامه ای حاضر نمی شوند و خواهان نیز مصر بر خواسته خود بوده و اعلام می نماید به دلیل نداشتن نام پدر در شناسنامه در روند عادی رسیدگی دچار مشکل شده است و تاکنون که مشکل نداشته به همان شناسنامه که مادرش گرفته اکتفا کرده لکن الان می خواهد شناسنامه اش بر طبق واقعیت موجود اصلاح شود و تقاضا صدور حکم در این مورد را مورد تأکید قرار داده است دادگاه ختم رسیدگی را اعلام و در تاریخ 1392/7/6 طی دادنامه شماره 9309973410700939 به شرح زیر مبادرت به صدور رأی نموده است:در خصوص دادخواست خانم ف. م.گ. به طرفیت 1- خانم ز.د. ک. با وکالت خانم ل. الف.ن. 2- خانم ف. ک. 3-خانم ز. ک. 4-خانم ز. ک. 5- آقای م. ک. 6- آقای علی ک. 7- م. ک. به خواسته صدور حکم بر اثبات نسب خواهان به مورث خواندگان مرحوم ی. ک. ، خواهان اجمالا" در دادخواست تقدیمی اظهار داشته است : من فرزند مرحوم ی. ک. می باشم و مادرم خانم س. م. ی به عقد موقت آقای ی. ک. در آمده است و من هم متولد از همین ازدواج هستم و چون عقد موقت بوده مادرم شناسنامه با نام خودش و نام فامیلی خود برای من اخذ می نماید و در شناسنامه نام پدر ثبت نمی شود حال پس از گذشت سالها ، عدم ثبت نام پدر باعث بروز مشکلات گردیده است و از محضر دادگاه تقاضای رسیدگی و صدور حکم بر اثبات نسب خویش نسبت به مورث خواندگان را دارد و در جلسات دادرسی نیز با پافشاری بر خواسته خود اعلام و اظهار داشته است تا زمانی که از نظر امور اداری و حقوقی خود با مشکل مواجه نشده بودم دنبال اثبات نسب نبودم در حال حاضر در انجام امور اداری خود از جمله ثبت اسناد و اخذ کارت ملی و دریافت یارانه با مشکل جدی مواجه شده ام ودر جهت اثبات اداعای خود بدوا" در خواست انجام آزمایش دی ان ای DNA را دارم خوانده ردیف اول با معرفی وکیل در هیچیک از جلسات دادرسی حضور نیافته است و وکیل وی اظهار داشته موکلش خواهان را نمی شناسد و قبلا" هم خواهان ادعای خود را نسبت به موکل داشته و ادعا می کرده که خواهر موکل می باشد اما پس از مدتی دادخواست دیگری را در شعبه دهم مطرح نمودند که مابقی خواندگان را نیز مورد ادعا قرار داده اند در حالیکه خواهان هیچکدام را نمی شناسد وادعایی را که ایشان مطرح نمودند یک ادعای واهی می باشد چراکه پدر موکل در سال 1374 فوت نموده است واز آن زمان تاکنون حدود 17 سال می گذرد و ایشان در طی این 17 سال کجا بوده است و چطور در طی این سالها به دنبال پدر خود و اثبات نسب نبوده است ؟ خواهان هم اکنون 67 سال سن دارد و با توجه به اظهارات وی باید وقتی پدر موکل 20 ساله بوده این خانم به دنیا آمده باشد و خواهان هیچگونه سند و مدرک و دلیلی مبنی بر اثبات مالکیت! خود ندارد و تنها حربه وی آزمایش می باشد که آن را مطرح می نماید و موکل من تا زمانی که خواهان مدرک مستدل به دادگاه ارائه ندهد برای آزمایش DNAحاضر نمی شود و خوانده ردیف هفتم 7 آقای م. ک. نیز در جلسه رسیدگی مورخ 1392/4/24 اظهار داشته دفاعیات به شرح لایحه تقدیمی می باشد و حاضر به انجام آزمایش DNA نمی باشم و سایر خواندگان به لحاظ مجهول المکان بودن و علیرغم ابلاغ وقت دادرسی از طریق نشر آگهی در روزنامه کثیر الانتشار در دادرسی حضور نیافته اند و دفاع و ایرادی معمول نداشته اند النهایه خواهان در جهت اثبات ادعای خویش گواهانی به دادگاه معرفی نموده است که دادگاه از آنان استطلاع نموده و قدر جامع مودای گواهی آنان دلالت بر صحت ادعای خواهان دارد و دفاعیات وکیل خوانده ردیف اول مبنی بر اینکه چرا خواهان پس از مدت زمان طولانی اقدام به طرح دعوی خویش نموده ؟ بنظر می رسد مردود وبلااثر باشد زیرا خواهان تا زمانی که به مشکل در روند امور حقوقی وهویتی خود برخورد ننموده نیازی به طرح دعوی نمی دیده است وخود خواهان هم به این امر اذعان نموده است مضافا" اینکه استنکاف خواندگان ردیف اول و هفتم از انجام آزمایش DNA که از نظر علمی امری کاملا" مورد پذیرش و قبول عرف خاص می باشد و براساس اصول علمی غیر قابل خدشه است خود قرینه ای بر صحت ادعای خواهان می باشد لذا دادگاه خواسته خواهان را محمول به صحت دانسته و با موجه تشخیص دادن خواسته مشارالیها وبه استناد مواد1158، 1159، 1312، 1321و1316قانون مدنی ومواد198و199 قانون آئین دادرسی مدنی حکم بر اثبات نسب خواهان بعنوان فرزند مرحوم ی. ک. ( مورث خواندگان) را صادر واعلام می نماید این رای نسبت به خواندگان ردیف اول وهفتم حضوری ونسبت به سایر خواندگان غیابی محسوب می گردد وظرف مدت 20روز پس از ابلاغ قابل واخواهی ازناحیه آنان در همین دادگاه وپس از آن ظرف مدت 20روز قابل اعتراض ورسیدگی در دادگاه محترم تجدید نظر استان کرمان می باشد .دادنامه صادره در تاریخ 1392/9/7 از طریق انتشار در روزنامه حمایت و در تاریخ 1392/8/25 نسبت به خانم ف. م. ی خواهان و در تاریخ 1392/9/19 نسبت به وکیل خوانده ردیف اول ابلاغ می شود که در تاریخ 1392/10/5 از سوی خواندگان م. و ز.د. ک. مورد تجدیدنظرخواهی قرار می گیرد. در تاریخ 1392/9/19 نیز اعتراضیه دیگری از سایر خواهان ها واصل و ضمیمه پرونده شده است که گویا لایحه تقاضای واخواهی آنها است که در فرم برگهای تجدیدنظر خواهی تنظیم شده است. شعبه 7 دادگاه حقوقی برای رسیدگی به واخواهی 1393/4/23 را تعیین می نماید و جلسه دادگاه با حضور خواهان اصلی و دو نفر از واخواهان به نام ع. و م. ک. تشکیل می شود. دادگاه خطاب به آنان اعلام می دارد دلائل واخواهی خود را مطرح نمایند آنان اعلام می دارند ما چنانچه دلیلی وجود داشته باشد حاضر به پذیرش خواسته خواهان هستیم و آمادگی برای انجام آزمایش DNA نیز داریم در نتیجه دادگاه قرار معرفی به پزشکی قانونی را صادر می کند و در تاریخ 1393/4/24 آقایان ع. و م. ک. و خانم ف. م. ی جهت آزمایش به پزشکی قانونی کرمان معرفی می شوند که در تاریخ 1393/5/24 پزشکی قانونی کرمان اعلام می دارد که باتوجه به فوت والدین مشترک آنان در حال حاضر امکانات تعیین نسبت برادر و خواهری بین آنان از طریق آزمایش DNA در آن مرکز وجود ندارد. در تاریخ 1393/6/9 شعبه هفتم دادگاه طی شرحی اعلام می نماید چون رسیدگی به موضوع اثبات نسب در صلاحیت محاکم خانواده می باشد نسبت به پرونده قرار علم صلاحیت صادر می نماید. در نتیجه ادامه رسیدگی به موضوع به شعبه دوازدهم حقوقی که از شعب اختصاص یافته به دعاوی خانوادگی است محول می شود لکن مدتی بعد پس از رفع شبه دادگاه در مورد عدم صلاحیت خود از رئیس کل دادگستری کسب تکلیف می شود و رئیس کل با توجه به اینکه تغییر شعبه رسیدگی کننده در مرحله واخواهی صحیح نیست ادامه رسیدگی را به شعبه 70 محول می کند و مجددا پرونده به شعبه هفتم دادگاه عودت داده می شود و شعبه مزبور در تاریخ 1393/8/14 طی دادنامه شماره 9309973410701599 واخواهی را به شرح زیر رد می نماید:در خصوص واخواهی آقایان ع.ک. و م. ک. وخانم ها ز. ز. و ف. شهرت همگی ک. از دادنامه شماره 700939صادره در پرونده کلاسه ی فوق که به موجب آن دادنامه رای براثبات نسب واخوانده خانم ف. م.گ. به مورث واخواهان مرحوم ی. ک. صادرشده است نظر به اینکه دلیلی که موجبات فسخ ونقض دادنامه معترض عنه را فراهم نماید از ناحیه واخواهان موصوف ارائه وابراز نشده است لذا دادگاه ضمن رد واخواهی نامبردگان ، مفاد دادنامه معترض عنه را عینا" تائید وابرام می نماید این رای به استناد مواد330، 334 و336قانون آئین دادرسی مدنی ظرف مدت 20روز پس از ابلاغ قابل اعتراض ورسیدگی در محاکم محترم تجدید نظر استان کرمان می باشد.این دادنامه در تاریخ 1393/8/20به م. ، ز. ، ع.، ز. ، ف. همگی ک. ابلاغ می شود که در تاریخ 1393/9/29 مورد اعتراض قرار می گیرد که با توجه به اینکه موعد تجدیدنظر خواهی منتفی شده فرجام خواهی می نمایند که پرونده به دیوان عالی کشور ارسال و به این شعبه ارجاع شده است. از طرفی دو نفر از خواندگان به نام ع. و ز.د. ک. که رأی نسبت به آنان حضوری بوده است نسبت به رأی تجدیدنظرخواهی نموده بودند که شعبه دهم دادگاه تجدید نظر در تاریخ 1393/10/30 طی دادنامه شماره 9309003414000457 اعلام می دارد چون تجدیدنظرخواهی ع.ک. در تاریخ 1393/9/22 ثبت شده و تاریخ ابلاغ به وی 1393/8/20 بوده است تجدیدنظرخواهی وی خارج از موعد بوده و قابل رسیدگی نیست این امر در حالی است که تجدیدنظرخواهی ع. ک. با خوانده دیگر ز.د. ک. مشترکا و در یک برگه بوده است ( صفحات 146 و 147 پرونده ) و دادنامه در تاریخ 1392/9/19 ( به شهادت برگه صفحه 130 پرونده ) به وکیل ز.د. ک. ابلاغ شده در نتیجه تجدیدنظرخواهی ثبت شده نسبت به ز.د. ک. در موعد بوده است.هیأت شعبه در تاریخ بالا تشکیل گردید. پس از قرائت گزارش آقای علی رازینی عضوممیز و ملاحظه اوراق پرونده و نظریه کتبی آقای درخشان نیا دادیار دیوان عالی کشور اجمالا مبنی بر صدور رأی شایسته برابر موازین قانونی مورد تقاضاست. درخصوص دادنامه شماره93/1599تجدیدنظرخواسته مشاوره نموده چنین رأی می دهد:
رأی شعبه دیوان عالی کشور
نظر به اینکه اولا رسیدگی مرحله فرجامی موخر بر رسیدگی مرحله تجدیدنظر می باشد و در حالیکه دادنامه بدوی نسبت به دو نفر حضوری و نسبت به پنج نفر غیابی بوده و یکی از دو نفر حضوری طبق دادنامه شعبه دهم تجدیدنظر خارج از موعد تقدیم شده و قابل رسیدگی نبوده است لکن حق تجدیدنظرخواه دیگر خانم ز.د. ک. محفوظ می باشد و لذا لازم است پرونده قبل از ارسال به دیوان برای فرجامخواهی مراحل قبلی را طی نماید. از طرفی چون موضوع خواسته امری بسیط می باشد و مثل یک دعوای مالی علیه چند نفر وارث نیست که حکم در مورد آن قابل تفکیک نسبت به خواهان های متعددباشد. علیهذا رسیدگی به فرجامخواهی معترضین به رأی واخواهی قبل از طی مرحله تجدیدنظرخواهی موجه نیست. علیهذا پرونده به دادگستری کرمان اعاده می شود تا شعبه دهم تجدیدنظر استان مزبور نسبت به تجدیدنظرخواهی ز.د. ک. رسیدگی ماهوی نماید و سپس رأی به دلیل عدم تفکیک پذیری ماهیت آن به خواهان و هم خواندگان ابلاغ شود که در صورت فرجامخواهی از سوی آنان دیوان به تکلیف قانونی خود عمل خواهد نمود.
شعبه 41 دیوان عالی کشور - رئیس و مستشار و عضومعاون
علی رازینی - عبدالعلی ناصح - یکتن خدایی
اگر تجربهای در تفسیر یا اجرای این قانون دارید، دیدگاه حرفهای خود را در گفتمان منتشر کنید.